ترجمه "throne" به فارسی
سریر, تخت, اریکه بهترین ترجمه های "throne" به فارسی هستند.
throne
verb
noun
دستور زبان
The ornate seat a king or queen sits on for formal occasions, usually placed on a raised dais in the throne room. [..]
-
سریر
nounornate seat
At the elevation of the Host he descended from his throne and knelt before the altar.
هنگام ستایش نان مقدس، از سریر فرود آمد و در برابر محراب زانو زد.
-
تخت
nounornate seat
I proposed that he be the new heir to the throne.
من خواستم که اون وارث جديد تاج و تخت باشه.
-
اریکه
ornate seat
-
ترجمه های کمتر
- عرش
- اورنگ
- سلطنت
- پادشاهی
- پادشاه
- شاهی
- شاه
- سلطان
- افرنگ
- خسرو
- خسروی
- کمد
- (الهیات مسیحی - جمع - طبقه بندی فرشتگان) رده ی سوم
- (پادشاهی) تخت
- بر تخت شاهی نشستن یا نشاندن (رجوع شود به enthrone)
- برتخت نشستن
- تخت پادشاهی
- ترون ها
- مقام و اختیارات و قدرت شاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " throne " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "throne"
عباراتی شبیه به "throne" با ترجمه به فارسی
-
تخت طاووس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن