ترجمه "thrust" به فارسی

رانش, فشار, ضربت بهترین ترجمه های "thrust" به فارسی هستند.

thrust verb noun دستور زبان

(fencing) An attack made by moving the sword parallel to its length and landing with the point. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رانش

    reaction force which expels or accelerates mass in one direction

    They vary slightly in thrust duration... and the fuel requirement is nearly identical.

    ... فقط در مدت رانش ، کمي تفاوت دارن و و سوخت مورد نياز تقريباً براي همه شون برابره

  • فشار

    noun

    As soon as he's free, Dervish thrusts himself up and throws his arms around me.

    به محض اینکه آزاد میشود، با فشار از جا میپرد و دستانش را دورم میاندازد.

  • ضربت

    there, at the Moskowa seven or eight lance thrusts, no matter where

    اونجا، اونجا تو مسکوا هفت یا هشت ضربت نیز نصیبم شد، بهر جام که رسید.

  • ترجمه های کمتر

    • فرو کردن
    • انداختن
    • بیرون زدن، بیرون آمدن،
    • تپاندن
    • فحوا
    • پیشرانی
    • چپانش
    • چپاندن
    • گستردن
    • زنش
    • (با فشار یا ناگهان) - کشیدن
    • (با فشار یا ناگهان) فرو کردن
    • (زمین شناسی) گسل رانده
    • - زدن
    • تحمیل کردن
    • تنه زدن
    • تک رخنه یاب
    • تک نفوذی
    • جهش کردن
    • حمله ی ضربتی
    • رجوع شود به lunge
    • فرو بردن
    • فرو بری
    • فرو كردن
    • معنی اصلی 0
    • نکته ی اصلی
    • نیروی رانشی
    • پرت کردن
    • پس راندن
    • پیش راندن
    • پیش رانش
    • گسترده کردن یا شدن
    • گسله ی رانشی (thrust fault هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " thrust " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "thrust"

عباراتی شبیه به "thrust" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "thrust" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه