ترجمه "ticket" به فارسی

بلیت, بلیط, نامزدنامه بهترین ترجمه های "ticket" به فارسی هستند.

ticket verb noun دستور زبان

A pass entitling the holder to admission to a show, concert, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بلیت

    noun

    pass for transportation [..]

    Often, as he did her hair, the man offered her tickets for a masked ball.

    غالبا پسرک سلمانی، در حین درست کردن موهای او، بلیت بالماسکه برای خرید به او عرضه میکرد.

  • بلیط

    noun

    pass for transportation [..]

    I got a traffic ticket.

    من یک بلیط تردد گرفته ام.

  • نامزدنامه

    informal: list of candidates

  • ترجمه های کمتر

    • بليط
    • برچسب
    • جریمه
    • جواز
    • تکت
    • رسید
    • طیلب
    • belyt
    • گذرانه
    • پته
    • حواله
    • (امریکا - عامیانه - تخلفات رانندگی) احضار به دادگاه
    • (امریکا-انتخابات) فهرست نامزدهای حزب
    • (خلبان یا ناخدا و غیره) گواهینامه
    • (در اصل) یادداشت
    • برچسب (که قیمت و مقدار و اندازه و ویژگی های دیگر کالا را نشان می دهد)
    • برگ جریمه
    • بلیت صادر کردن
    • جریمه کردن
    • رقیق شدن
    • صاف شدن
    • ورقه ی احضار به دادگاه دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ticket " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "ticket"

عباراتی شبیه به "ticket" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا) رای به نامزدهای دو یا چند حزب (نه منحصرا یک حزب)
  • قبض رسید گرو (که گروبردار به گروگذار می دهد)
  • دستگاه فروش خودکار بلیط
  • بلیط هواپیما
  • فهرست عملیات (اقدامات ) شغل
  • (آمریکا - کانادا) بلیط بازگشت · (انگلیس) بلیط رفت و برگشت (دوسره)
  • (کنسرت ها یا مسابقات و غیره) بلیط تمام فصل · بلیط فصلی
  • ندیسر ییافکدوخ هب و راک یوسب طیلب همانرب
اضافه کردن

ترجمه های "ticket" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه