ترجمه "tidy" به فارسی
مرتب کردن, پاکیزه, مرتب بهترین ترجمه های "tidy" به فارسی هستند.
tidy
adjective
verb
noun
interjection
دستور زبان
Arranged neatly and in order. [..]
-
مرتب کردن
to make tidy
I even caught him tidying up for you.
من حتی لحظه او مرتب کردن برای شما.
-
پاکیزه
arranged neatly
-
مرتب
adjectiveMake your room tidy.
اتاقت را مرتب کن.
-
ترجمه های کمتر
- قابل ملاحظه
- منظم
- قشنگ
- بهسامان
- بسامان
- آراستن
- محترم
- (عامیانه) نسبتا خوب
- (عامیانه) هنگفت
- جعبه ی سوزن و نخ
- دردسترس قرار دادن
- رجوع شود به antimacassar
- رضایت بخش
- سامان دادن
- سر و صورت دادن
- سروسامان دادن به
- ظرف کوچک
- قابل احترام
- قوطی لوازم آرایش
- منظم کردن
- نسبتا خوب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tidy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tidy
proper
A surname.
-
مرتب، منظم
تصاویر با "tidy"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن