ترجمه "tissue" به فارسی
بافت, دستمال, پارچه بهترین ترجمه های "tissue" به فارسی هستند.
tissue
verb
noun
دستور زبان
Thin, woven, gauze-like fabric. [..]
-
بافت
nounaggregation of cells [..]
We can do it without harming any tissue.
ما میتوانیم بدون اینکه به بافت آسیبی برسانیم اینکار را بکنیم .
-
دستمال
nounsheet of absorbent paper
There was much sound of tissue paper, rustling and mysterious.
صدای زیاد دستمال کاغذی وجود داشت، خش خش کننده و مرموز.
-
پارچه
nounLet's grab some tissue and fluid samples and start the lab work.
بيا چند تا پارچه و نمونه هاي مايع رو برداريم و کار آزمايشگاهي رو شروع کنيم.
-
ترجمه های کمتر
- نسج
- بافتی
- همبافت
- شبکه
- اعضای داخلی بدن
- تنزیب
- تنیدن
- نسجی
- تنیده
- زنجیره
- قماش
- سلسله
- (زیست شناسی) بافت
- با بافت پوشاندن
- بافته
- به هم بافتن
- حوله ی کاغذی
- دستمال کاغذی
- رجوع شود به tissue paper
- همبافت کردن
- پارچه (به ویژه پارچه ی توری یا نازک)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tissue " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tissue"
عباراتی شبیه به "tissue" با ترجمه به فارسی
-
تجزيه و تحليل بافت گياه · تجزيه و تحليل گياه · تجزیه و تحلیل بافت
-
بافت مغزي
-
(کالبد شناسی - به ویژه در دیواره های شاهرگ ها) بافت کشسان · بافت کشایند
-
توزیع بافتی
-
بافت زمینه
-
دستمال صورت (کاغذی) · دستمال کاغذی
-
بافت ماهیچهای
-
بافتشناسي جانوري · بافتهای جانوری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن