ترجمه "to" به فارسی
به, پیش, زی بهترین ترجمه های "to" به فارسی هستند.
indicating destination In the direction of, and arriving at. [..]
-
به
adpositiontime: preceding [..]
Tom didn't think he had the stomach to tell Mary what needed to be done.
تام فکر نمی کرد که دلش را داشته باشد به ماری بگوید چه کاری بایست انجام می شد.
-
پیش
adpositionin the direction of, and arriving at
But on the contrary, the next evening Sabine tried to resume their conversation.
ولی آنچه پیش آمدکاملا برخلاف این بود؛ و ساب ین کوشید سر صحبت را باز کند.
-
زی
in the direction of, and arriving at
Daisy looked desperately from one to the other.
دی زی نومیدانه نگاهی به یکی و بعد به دیگری انداخت.
-
ترجمه های کمتر
- بِه
- برای
- در
- دن
- تن
- نزد
- تا
- با
- بر
- سوی
- نزدیک
- همراه
- جانب
- شاهد
- تاسرحد
- درسوی
- از 1
- با 4
- برابر با (( ا )) در فارسی
- برای (من و شما و غیره)
- به جهت
- به سمت
- به سوی
- به صوب
- به طرف
- به منظور
- در برابر
- در مجاورت
- در معرض
- در نزدیکی
- در نظر (من یا شما و غیره)
- در هر 2
- زی 3
- مال 0
- نشان مصدر فعل : - کردن 5
- همراه با موسیقی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " to " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
ISO 639-6 entity
"To" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای To در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
Toronto, a Canadian city. [..]
"TO" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای TO در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "to"
عباراتی شبیه به "to" با ترجمه به فارسی
-
پرداخت کرایه حمل کالا تا مقصد
-
(هنگام آشامیدن یا شروع به کاری) به سلامتی ! · به افتخار ...!
-
برای همسر عزیزم که رنج دوری من را به خاطر نوشتن این کتاب تحمل میکرد و در مواقعی که برای نوشتن کتاب در اتاقم را میبستم من را همراهی میکرد ( برایم چای می آورد )
-
برآورد تکمیل
-
قانون حق داشتن کار
-
بی غرور و تکبر · خاکی · واقع بین · واقع بینانه
-
(معماری) · انباری یا اتاقک دارای یک شیب · بام شیروانی که یک سوی آن به ساختمان مجاور تکیه دارد و شیب آن فقط به یک طرف است · بام متکی · بام یک شیب دار · ساباط · هر بام یک سویه · چارتاقی