ترجمه "together" به فارسی

با هم, جمع, همزمان بهترین ترجمه های "together" به فارسی هستند.

together adjective adverb دستور زبان

(colloquial) well organized, well developed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • با هم

    adverb

    at the same time, in the same place

    Tony and I played together yesterday.

    من و تونی دیروز با هم بازی کردیم.

  • جمع

    noun

    It's just something I put together last minute.

    این رو یک دقیقه پیش جمع و جور کردم.

  • همزمان

    Or maybe your hearts were just perfectly beating together.

    یا شاید قلب های جفتتون داشته همزمان میتپیده

  • ترجمه های کمتر

    • درهم
    • باهمدیگر
    • یکباره
    • پیاپی، پشت سر هم
    • متفقا
    • متوالی
    • جمعا
    • آزگار
    • (پس از: add یا join و غیره) برای تاکید به کار می رود
    • به دنبال هم
    • به هم
    • بی وقفه
    • دور هم
    • رویه هم
    • پشت سرهم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " together " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Together

Together (2000 film)

+ اضافه کردن

"Together" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Together در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "together"

عباراتی شبیه به "together" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "together" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه