ترجمه "tone" به فارسی

لحن, صدا, تن بهترین ترجمه های "tone" به فارسی هستند.

tone verb noun pronoun دستور زبان

(music) A specific pitch. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لحن

    noun

    manner in which speech or writing is expressed

    The tone of the proclamation was not as jocose as in the former Chigirin talks.

    لحن این دو اعلامیه مانند گفتگوهای سابق چیگیرین دیگر مزاح آمیز نبود.

  • صدا

    noun

    To record your message, begin speaking at the tone.

    براي ضبط صدا بعد از بوق صحبت كنيد.

  • تن

    noun

    shade or quality of a colour

    Semites had no half tones in their register of vision.

    سامیها در ترازوی سنجش خود هیچگاهنیم تن را به حساب نمیآورند.

  • ترجمه های کمتر

    • رنگ
    • آهنگ
    • نوا
    • پرده
    • سبک
    • مایه
    • صوت
    • روح
    • جو
    • وضع
    • وضعیت
    • نرمش
    • ارتفاع
    • ویژگی
    • کشسانی
    • فام
    • لون
    • آوا
    • نغمه
    • چگونگی
    • توش
    • (دستگاه ضبط صدای تلفن و غیره) زنگ
    • (زبان شناسی) نواخت
    • (صدای انسان) دانگ
    • (عضلات) کشیدگی طبیعی (رجوع شود به tonus)
    • (معمولا با: down) ملایم کردن یا شدن
    • (نقاشی) سایه روشن
    • - رنگ
    • تعدیل کردن یا شدن 4
    • تقویت دادن
    • تقویت کردن
    • تقویت یافتن
    • تن صدا
    • ته رنگ
    • تک زنگ
    • جلوه ی رنگ
    • جور بودن
    • جوهر 2
    • حال و هوا
    • خاصیت ارتجاعی
    • خوردن (به)
    • رنگ مایه
    • سایه رنگ
    • سرحال آوردن
    • طنین 3
    • قوی کردن
    • قوی کردن 5
    • نت 1
    • نوازه 8
    • نورمایه 7
    • نیرومند شدن 6
    • نیرومند کردن
    • هماهنگی داشتن
    • همساز بودن
    • کج کردن
    • کش پذیری
    • کشمندی 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tone " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tone" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tone" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه