ترجمه "torch" به فارسی
مشعل, چراغ قوه, فانوس بهترین ترجمه های "torch" به فارسی هستند.
torch
verb
noun
دستور زبان
A stick with a flame on one end used as a light source. [..]
-
مشعل
nounstick with flame at one end [..]
I refuse to be the failure, the earl who dropped the torch and let the flame go out.
من شکست رو نميپذيرم. نجيب زاده اي که مشعل رو انداخت و شعله بپا کرد.
-
چراغ قوه
nounHe held the torch in his right hand.
چراغ قوه را در دست راستش گرفته بود.
-
فانوس
nouna third remaining at the door with a torch in its hand
و یک نفر هم فانوس به دست در بیرون درب ایستاد
-
ترجمه های کمتر
- اخگرفکن
- روشنک
- فروزانه
- (امریکا - خودمانی) حریق (عمدی) ایجاد کردن
- (انگلیس) چراغ قوه (بیشتر می گویند:flashlight)
- (جوشکاری و غیره) چراغ کوره ای
- (مجازی) سرچشمه ی دانش یا فهم و غیره
- آتش زدن
- آتش فکن
- انبر جوشکاری
- مشعل جوشکاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " torch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "torch"
عباراتی شبیه به "torch" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا) آواز شکوه آمیز و عاشقانه
-
مشعل المپیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن