ترجمه "toying" به فارسی

دلبری, طنازی, غمزه بهترین ترجمه های "toying" به فارسی هستند.

toying noun verb دستور زبان

Present participle of toy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دلبری

    noun
  • طنازی

    noun
  • غمزه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • لاس
    • ناز
    • کرشمه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " toying " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "toying" با ترجمه به فارسی

  • اسباببازیخانه
  • اسباببازی فروشی
  • اسباببازی جنسی
  • (سگ) توی اسپانیل انگلیسی (اسپانیل کوچک اندام که یال پر پشت دارد)
  • toy
    (با: with) بازی کردن با · (بولهوسانه) در نظر داشتن · (دراصل) سرگرمی · (دراصل) لاس زدن · آلت دست · اسباب بازی · اسباببازی · بازیچه · برای بازی · به بازی گرفتن · تفریح · خرم داشت · در سر پروراندن · ریزه · زلم زیمبو · عروسکی · فریب دادن · لاس زدن · ماژ · مغازله · ملعبه · مینیاتور · هر چیز کم ارزش یا اهمیت · ور رفتن · وسیله ی سرگرمی · پاپاسی · پشیز · کودکانه · کوچک
  • سگهای عروسکی
  • قبول کردن
  • toy
    (با: with) بازی کردن با · (بولهوسانه) در نظر داشتن · (دراصل) سرگرمی · (دراصل) لاس زدن · آلت دست · اسباب بازی · اسباببازی · بازیچه · برای بازی · به بازی گرفتن · تفریح · خرم داشت · در سر پروراندن · ریزه · زلم زیمبو · عروسکی · فریب دادن · لاس زدن · ماژ · مغازله · ملعبه · مینیاتور · هر چیز کم ارزش یا اهمیت · ور رفتن · وسیله ی سرگرمی · پاپاسی · پشیز · کودکانه · کوچک
اضافه کردن

ترجمه های "toying" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه