ترجمه "trace" به فارسی
اثر, رد, ردیابی بهترین ترجمه های "trace" به فارسی هستند.
To draw or sketch. [..]
-
اثر
nounsum of the elements of the main diagonal of a square matrix
It would explain the alloy traces on the body.
آن آثار آلیاژ در بدن را توضیح دهد.
-
رد
nounWe should uplink to the machine, trace the code, get a lock on his location.
باید به دستگاه متصل بشیم ، رد کد رو بگیریم ، روی موقعیتش قفل کنیم.
-
ردیابی
nounOn the contrary some telephone messages thingsthat could not be so easily traced or understood.
به جای نامه، پیامهای تلفنی یعنی چیزی که به آسانی قابل ردیابی یا اکتشاف نبود.
-
ترجمه های کمتر
- نشانه
- ردپا
- ترسیم
- مسیر
- ذره
- گرده
- بنک
- تریس
- ناسنجیدنی
- ایز
- پرداز
- (جمع) بقایا
- (در اصل) راه برگزیده شده
- (راهی را) پیمودن 1
- (روان شناسی) رد عصبی
- (ریاضی) سایه
- (معمولا به صورت اسم مفعول - با خط کشی و ترسیم) تزیین کردن
- (منحنی چیزی یا نوسانات چیزی را) ثبت کردن
- (مهجور) مسیری را طی کردن
- (مکانیک) آسه ی گشتاور
- (هواشناسی - شیمی) کم مقدار
- اختلاف مرتسم (engram هم می گویند) 0
- ترسیم کردن
- تور بافت کردن
- جای پا
- جای چرخ (و غیره)
- دنبال کردن 2
- راه باریک
- ردپای کسی یا حیوانی را گرفتن
- ردیابی کردن
- رسم الخط
- رسم کردن
- سواد برداشتن 5
- علت جویی کردن
- محور منتقل کننده ی حرکت
- مقدار کم
- منقوش کردن 4
- نسخه برداری کردن
- نم نم
- نم نمک
- هر چیز رسم شده یا کشیده شده
- هر یک از دو تسمه ای که اسب را به گاری یا کالسکه وصل می کند (رجوع شود به تصویر: harness)
- پی جویی کردن
- کشف کردن
- کشیدن 3
- کم ایاره
- کوره راه
- کپی کردن
- گرته برداری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trace " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A short form of the female given name Tracy or Tracey.
"Trace" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Trace در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "trace" با ترجمه به فارسی
-
ترسیم · ردیابی · رسم کردن · هر چیز رسم شده · کشف
-
كودهاي شيميايي تكميلي · كودهاي شيميايي عنصر فرعي · كودهاي شيميايي عنصر کمياب · کودهای شیمیایی ریزمغذی
-
ریزمغذیها · عناصر کمیاب · عنصر کمیاب
-
مقدار ناچیز و غیر قابل اندازه گیری · مقدار کم · مواد حیاتی برای گیاه و جانور ولی به مقدار بسیار کم
-
کمبودهای عنصر کمیاب
-
اثر زخم
-
ایچنیا
-
داده های ردیابی