ترجمه "train" به فارسی

قطار, ترن, دنباله بهترین ترجمه های "train" به فارسی هستند.

train verb noun دستور زبان

(intransitive) To practice an ability. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطار

    noun

    line of connected cars or carriages [..]

    It was easy to find seats in the train because there were so few passengers.

    در قطار راحت جا پیدا میشد، چون تعداد مسافران خیلی کم بود.

  • ترن

    line of connected cars or carriages

    The train runs every thirty minutes.

    ترن هر سی دقیقه یک بار حرکت می کنه

  • دنباله

    noun

    Her long train swished softly after her on the red tiles.

    دنباله بلند پیراهنش از پشت سر نرم و آهسته بر کاشیهای سرخ کشیده شد.

  • ترجمه های کمتر

    • رشته
    • دم
    • کاروان
    • تربیت کردن
    • پرورش دادن
    • صف
    • دنبال
    • هدف
    • سلسله
    • ردیف
    • ورزیدن
    • ملازمان
    • جنبا
    • جنبانه
    • دمپر
    • رجه
    • فرهیختن
    • پسایند
    • خرند
    • زنجیره
    • پروردن
    • پروراندن
    • رج
    • آراستن
    • (ارتش) بنه یکان
    • (با هرس کردن وبستن شاخه ها و غیره) پروریدن
    • (جامه) پشت دامن
    • (جانور یا اتومبیل و غیره) قطار
    • (در جهت یا به شکل معینی) رشد دادن
    • (سلاح یا دوربین عکاسی و غیره) نشانه رفتن
    • (مکانیک) بخش متحرک ماشین (مانند دنده و پیستون و غیره)
    • (پرنده) دم
    • (کودک یا حیوان خانگی را برای قضای حاجت در زمان یا مکان معین) آموخته کردن
    • آموخته کردن یا شدن
    • آموزش دادن یا گرفتن
    • به دنبال کشیدن یا کشیده شدن (trail هم می گویند)
    • به سوی کسی (یا چیزی) گرفتن
    • تادیب کردن
    • تعلیم دادن
    • تمرین دادن یا کردن
    • توشه رسان 1
    • تیمار کردن
    • جنب آور
    • خودداری آموختن
    • دم چتر
    • دنباله روها
    • عقبه ی یکان
    • قراول رفتن
    • قطار راه آهن
    • متمدن شدن
    • متمدن کردن
    • معلمی کردن
    • ملتزمین رکاب
    • هدف گیری کردن
    • همراهان 0
    • وا داشتن 2
    • ورزیده کردن یا شدن
    • پا دامن
    • پشت کت
    • پیش قطار
    • کارآموزی کردن
    • کاردیده کردن یا شدن 3
    • کارورزی کردن
    • یدک کشیدن یا کشیده شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " train " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Train
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آموزش دادن

    122 49 Preaching in Galilee and Training the Apostles

    ۱۲۲ ۴۹ موعظه در جلیل و آموزش دادن به رسولان

تصاویر با "train"

عباراتی شبیه به "train" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "train" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه