ترجمه "tram" به فارسی

تراموای, ترامواى, واگن برقی بهترین ترجمه های "tram" به فارسی هستند.

tram verb noun دستور زبان

A passenger vehicle for public use that runs on tracks in the road. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تراموای

    noun

    passenger vehicle [..]

    Estha carried them home in the crowded tram.

    استا با تراموای شلوغ آنها را به خانه میبرد.

  • ترامواى

  • واگن برقی

    noun

    I've had to pee since our tram hit that pothole.

    از اون موقع كه واگن برقی خورد به اون چاله بايد مي رفتم جيش كنم

  • ترجمه های کمتر

    • واگنچه
    • (انگلیس) تراموا
    • (در اسباب های ترابری طاق آویز یا آویخته از تیرو غیره یا تسمه های نقاله) سبد
    • (معدن) واگن تخت
    • ابریشم دو تاب
    • اتوبوس برقی (در امریکا: streetcar)
    • با بیضی کش رسم کردن
    • با تراموا حمل کردن
    • با واگن تخت حمل کردن
    • با پرگار بازو دار رسم کردن
    • تراموای شهری
    • رجوع شود به trammel
    • سیم نقاله
    • طناب راه
    • مخفف : tramroad
    • نخ ابریشم دولا (که برای پود پارچه ی ابریشمی و مخمل به کار می رود)
    • واگن مسطح (برای حمل مواد کانی -tramcar هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tram " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "tram"

اضافه کردن

ترجمه های "tram" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه