ترجمه "transient" به فارسی

گذرا, زودگذر, ناپایدار بهترین ترجمه های "transient" به فارسی هستند.

transient adjective noun دستور زبان

Passing or disappearing with time; transitory. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذرا

    Everything is transient and therefore sorrowful.

    همه چیز گذرا و بنابراین دردناک است.

  • زودگذر

    We thinks it's a transient ischemic attack.

    فکر مي کنيم حمله ي کم خوني زودگذر باشه transient ischemic attack

  • ناپایدار

    adjective

    But, look, an optical transient.

    ولی ، نگاه کن ، " نقطه نوری ناپایدار "

  • ترجمه های کمتر

    • موقتی
    • کوتاه
    • سپنج
    • ناپا
    • يكروزه
    • گذرنده
    • گذرگر
    • یومیه
    • یکروزه
    • سیار
    • تند
    • (هتل و غیره) مهمان
    • بی ثبات
    • زود گذر
    • ساکن موقتی
    • نا پایدار
    • کوته زمان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " transient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "transient" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "transient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه