ترجمه "trauma" به فارسی

ضربه, تروما, زخم بهترین ترجمه های "trauma" به فارسی هستند.

trauma noun دستور زبان

Any serious injury to the body, often resulting from violence or an accident. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضربه

    After that match, my brother could never get over the trauma.

    بعد از اون مسابقه ، برادرم نتونست اون ضربه روحي رو درمان کنه.

  • تروما

    physiological wound caused by an external source

    Art-making accesses the same sensory areas of the brain that encode trauma.

    هنر نواحي حسي مغز که تروما را کدگذاري کرده اند در دسترس قرار مي دهد.

  • زخم

    noun

    I had to subdue her, and the trauma caused a placental abruption.

    باید کنترلش کنم و زخم ممکنه باعث جدا شدن تخم جفت بچه بشه

  • ترجمه های کمتر

    • شوک
    • تکان
    • اسیب
    • ضایعهها
    • ضغطه
    • لیژنها
    • تکانش
    • زیان
    • ضرر
    • (روان پزشکی) ضربه ی روحی
    • (پزشکی) ضربه ی جسمی (زخم و غیره)
    • آسيبهاي تروماتيك
    • تن تکان
    • دیو تکان
    • دیو تکان روانی
    • روان تکان
    • شوک عاطفی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trauma " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "trauma" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "trauma" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه