ترجمه "trench" به فارسی

سنگر, ترانشه, خندق بهترین ترجمه های "trench" به فارسی هستند.

trench verb noun دستور زبان

A long, narrow ditch or hole dug in the ground, especially in warfare. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنگر

    noun

    military excavation [..]

    Now this isn't about soldiers in trenches any more.

    ديگه اين قاضايا راجب سرباز هاي توي سنگر نيست.

  • ترانشه

    long, narrow ditch or hole [..]

    CA: In the trenches. Richard Turere, you are something else.

    کریس: در زمینه ترانشه، ریچارد تور، تو یه چیز دیگه ای.

  • خندق

    noun

    Look at the great trench in the opposite hill.

    به آن خندق بزرگ در تپه روبهرو نگاه کنید.

  • ترجمه های کمتر

    • گودال
    • چال
    • شیار
    • جوی
    • چاله
    • آلنگ
    • مورچال
    • مجرا
    • بریدن
    • (جوی یا سنگر یا گودال دراز و غیره) کندن
    • (روی زمین) گودی دراز و جوی مانند
    • (معمولا با: at) هم مرز بودن یا شدن
    • (معمولا با: on یا upon) تجاوز کردن
    • تحمیل کردن
    • جوی کشی کردن
    • زهکشی کردن
    • سنگر بندی کردن
    • سنگر خاکی
    • سنگر دار کردن
    • سنگر کندن
    • شیار دار کردن
    • قاچ کردن
    • مجاور بودن
    • نزدیک شدن
    • کنده
    • کندک (خندق)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trench " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "trench"

عباراتی شبیه به "trench" با ترجمه به فارسی

  • سیلوهای خندقی
  • درازگودال
  • (پزشکی) گلو درد سنگری (توسط ترکیزه ای به نام Fusobacterium nucleatum ایجاد می شود)
  • شالوده سنگ لاشه
  • خنجر · دشنه · چاقوی نظامی · کارد سنگری (دو لبه و دسته دار)
  • سنگر
  • (مردانه) پالتو بارانی نظامی · پالتو کمربنددار
  • (پزشکی) پا سرمایی (اختلال گردش خون در پاها در اثر عدم تحرک و ماندن در سنگر) · پای سنگرمانده
اضافه کردن

ترجمه های "trench" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه