ترجمه "trial" به فارسی
محاکمه, آزمایش, آزمون بهترین ترجمه های "trial" به فارسی هستند.
trial
adjective
verb
noun
دستور زبان
an opportunity to test something out; a test. [..]
-
محاکمه
nounappearance at judicial court [..]
The verdict comes at the end of a trial, Cauchon not at the beginning.
راي در پايان محاکمه قرار ميگيره ، کوشن. نه در آغاز اون.
-
آزمایش
nounWe came to mortal life precisely to grow from trials and testing.
ما دقیقاً به این دنیای فانی آمدیم که با این امتحانات و آزمایش ها رُشد کنیم.
-
آزمون
nounBecause if you already know the answer to your trial, you shouldn't be doing one.
زیرا اگر شما از قبل پاسخ آزمون خود را دارید، نباید اون را دوباره انجام دهید.
-
ترجمه های کمتر
- امتحان
- سختی
- دادرسی
- آزمایشی
- مصیبت
- دشواری
- امتحانی
- محنت
- آزمونی
- سعی
- کوشش
- سنجش
- دردسر
- آروین
- مرارت
- کوش
- استفاده آزمایشی
- داد خواهی
- ناملایم (ناملایمات)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trial " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "trial"
عباراتی شبیه به "trial" با ترجمه به فارسی
-
یشیامزآراک نامز زا دعب ایازم ندرک فوقوم
-
کارآزمایی بالینی
-
تراز آزمایشی اصلاح شده ثبت اصلاحی
-
مسابقه ی سرعت و شکار یابی سگ های شکاری (در دشت شکار)
-
غربالگري واريتهاي · کارآزماییهای واریته
-
ترازآزمایشی اختتامی
-
آزمايشهاي ميداني · آزمایشگری میدانی · کارآزماییهای ميداني
-
آزمايشگري باليني · کارآزماییهای بالینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن