ترجمه "trick" به فارسی

حقه, ترفند, نیرنگ بهترین ترجمه های "trick" به فارسی هستند.

trick adjective verb noun دستور زبان

(slang) Something that is unusually stylish or cool. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حقه

    something designed to fool

    I found that in my bag of tricks.

    من اون رو توی کیف حقه هام پیدا کردم.

  • ترفند

    noun

    something designed to fool

    I can't believe you're using that old debate team trick.

    باورم نميشه از اون ترفند قديمي تيم مناظره استفاده ميکني.

  • نیرنگ

    something designed to fool

    but it's a trick, so how are you supposed to prepare

    اما آن نیرنگ است، پس تو چگونه قرار است آماده شوی

  • ترجمه های کمتر

    • مکر
    • فریب
    • دیدن
    • حیله زدن
    • کلک
    • گول
    • حیله
    • تردستی
    • شگرد
    • شوخی
    • معجزه
    • شیطنت
    • عادت
    • مسخره
    • جادو
    • بامبول
    • شیوه
    • دخترک
    • لم
    • خو
    • سحر
    • قلابی
    • ترفندآمیز
    • ستاوه
    • مافنگی
    • کنوریدن
    • گربزی
    • جماع
    • فند
    • تیک
    • شیله
    • کید
    • هنر
    • سست
    • (امریکا - عامیانه) بچه
    • (خودمانی - از نظر فاحشه) همخوابگی
    • بامبول زدن 2
    • حقه بازی
    • حیله گر
    • حیله گرانه
    • حیله گری کردن
    • دختربچه 0
    • دست انداختن
    • دستان
    • زبر دستی
    • سیگار 1
    • شید آوردن
    • شیرین کاری
    • طرز انجام
    • عمل احمقانه
    • غیر قابل اعتماد
    • فریب آمیز
    • فوت و فن
    • لام آوردن
    • مغبون کردن
    • مکار 4
    • مکر آمیز
    • نمایش آموختگی
    • نمایش مهارت (حیوان سیرک و غیره)
    • وابسته به حیله
    • کار ابلهانه
    • کار خارق العاده
    • گوشبری کردن
    • گول زدن
    • گول زنی
    • گولزنه 3
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trick " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "trick"

عباراتی شبیه به "trick" با ترجمه به فارسی

  • آراستن
  • جادو · سحر · فریب · معجزه · کار خارق العاده · گول
  • (امریکا - به ویژه در رقابت های سیاسی یا اداری) حیله · خلاف کاری · دوز و کلک · سوسه · نیرنگ
  • حیله زدن
  • آراستن
  • (انگلیس - خودمانی) روان پزشک
  • هت تریک
  • (ورزش) شاهکار · شیرین کاری · کار فوق العاده (در فوتبال و هاکی و غیره : زدن سه گل توسط یک بازیکن )
اضافه کردن

ترجمه های "trick" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه