ترجمه "trig" به فارسی
مثلثات, منبسط, سرحال بهترین ترجمه های "trig" به فارسی هستند.
trig
adjective
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) firm, true, steady [..]
-
مثلثات
nounIt was time for Bella's trig class with Jessica.
وقت کلاس مثلثات بلا با جسیکا رسیده بود.
-
منبسط
adjective -
سرحال
-
ترجمه های کمتر
- دقیق
- درست
- (انگلیس - قدیمی)
- (ثابت یا سر پا) نگهداشتن
- (محلی - برای جلوگیری از غلت خوردن در کشتی و غیره) زیر بشکه چوب یا آجر گذاشتن
- (معمولا با: up یا out) آراستن
- آراسته
- بی عیب
- بی عیب و نقص کردن
- تر و تمیز
- تر و تمیزکردن
- شمع زدن
- مخفف : trigonometry
- مو به مو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trig " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "trig"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن