ترجمه "tripping" به فارسی
به رنگ روشن, خوشدل, زبل بهترین ترجمه های "tripping" به فارسی هستند.
tripping
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of trip. [..]
-
به رنگ روشن
adjective -
خوشدل
adjective -
زبل
adjective
-
ترجمه های کمتر
- فرز
- مسجع
- نوان
- چابک
- چست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tripping " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tripping
Tripping (song)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Tripping" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Tripping در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "tripping" با ترجمه به فارسی
-
تقصیر · گناه
-
(خودمانی - سفر یا عملی که صرفا برای ارضای خود انجام شود) خودپرواری · تسلیم به هوای نفس
-
منت گذاشتن
-
سفر
-
(خودمانی) تحت تاثیر مواد مخدر · (زبان) لکنت · (معمولا با: up) به اشتباه انداختن · (وابسته به انواع آلیاژهای پولاد که بسیار خم پذیر و محکم هستند) تریپ · (پا به چیزی گیر کردن و) افتادن · (کله) گرم · اشتباه · اشتباه کردن · برانگیختن · تته پته · تحریک کردن · تپق · تپق زدن · جرقه زدن · خطا · خطا کردن · دستپاچه کردن 1 · دچار لغزش شدن · دچار لکنت شدن · رفت · رفتن · رقص تند · سردرگم کردن · سفر · سفر کردن · سفر کوتاه · سواری · سکندری · سکندری خوردن · سیاحت · لغزش · لغزیدن · لکنت داشتن · مسافرت · مسافرت کردن · نشئه · وشتار · وشتارش · پاشکیل · پایکوبی · پایکوبی کردن · پشت پا خوردن یا زدن · پشت پازنی · گام برداری سریع · گام های تند و سبک · گام های تند و سبک برداشتن 0 · گشت · گشتوری · گشتوری کردن
-
(امریکا - خودمانی) تجربه ی خوشایند و اندیشه انگیز
-
مأموریت کاری
-
(آموزش) سفرکوتاه علمی · بازدید علمی، گردش علمی، مسافرت علمی کار · رفتن به جایی (نه چندان دور) برای مشاهده ی چیزی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن