ترجمه "trophy" به فارسی

جام, جایزه, غنائم بهترین ترجمه های "trophy" به فارسی هستند.

trophy noun دستور زبان

(Roman antiquity) tropæum [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جام

    noun

    A memento for a specific accomplishment.

    If he's late, he won't get the trophy.

    و اگه دير کنيم نميتونن جام رو بگيرن

  • جایزه

    noun

    The boy deserves a trophy for his kill.

    پسره برای کشتن اون حیوون سزاوار یه جایزه است.

  • غنائم

    noun

    here and there one noticed them digging in it, after trophies which they had stumbled on.

    اینجا و آنجا بچههائی بچشم میخوردند که در جستجوی غنائم، گل و لای را زیر و رو میکردند.

  • ترجمه های کمتر

    • پرورد
    • انعام
    • پرورش
    • (در اصل) بنای یادبود پیروزی
    • (معماری) تزیین به شکل توده ای سلاح
    • آذین جنگ افزاری
    • به نمایش گذاری غنایم جنگ
    • جام قهرمانی
    • جایزه (مثلا گلدان نقره که به برنده ی مسابقه می دهند)
    • رشد [hypertrophy]
    • سر یا پوست حیوان شکار شده (که معمولا به دیوار می آویزند)
    • غنیمت جنگی (به ویژه سلاح و پرچم دشمن که به عنوان یادبود نگهداری شود)
    • مدالی که غنایم جنگ را نشان می داد
    • منار پیروزی (که در میدان نبرد یا در شهر برپا می شد)
    • نشان افتخار
    • نشان پیروزی
    • پسوند (اسم ساز): تغذیه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trophy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "trophy"

عباراتی شبیه به "trophy" با ترجمه به فارسی

  • مزین به نشان های افتخار · پرمدال
اضافه کردن

ترجمه های "trophy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه