ترجمه "truck" به فارسی
کامیون, ماشین باری, زباله بهترین ترجمه های "truck" به فارسی هستند.
truck
adjective
verb
noun
دستور زبان
A small wheel or roller, specifically the wheel of a gun-carriage. [..]
-
کامیون
nounvehicle designed for carrying cargo [..]
So we went there with a truck. This is a photobooth truck.
بنابراین با یک کامیون به اونجا رفتیم. این یه کامیون حامل کابین عکاسی است.
-
ماشین باری
The truck went back toits course along the right side.
ماشین باری دوباره در مسیر خود قرار گرفت.
-
زباله
noun
-
ترجمه های کمتر
- مبادله
- نويماك
- پاپاسی
- پشیز
- جزئی
- (انگلیس) واگن باری
- (با کامیون) حمل کردن
- (برای حمل چمدان و جعبه و غیره) چرخ دستی
- (در اصل) چرخک (به ویژه چرخک ارابه ی توپ)
- (عامیانه) آشغال
- (عامیانه) معامله
- (نادر) رجوع شود به peddle
- (کالای بازرگانی) خرده ریز
- الش و دگش
- باربری کردن
- بارکش دستی (hand truck هم می گویند)
- خرت و پرت
- خرده پا
- داد و ستد
- دادن محصول به جای مزد
- رجوع شود به barter
- رفت و آمد
- سر و کار
- سروکار داشتن با
- مبادله ی کار با کالا
- واگن بی سقف
- کامیون باری
- کامیون رانی کردن
- کم ارزش
- گاری دوچرخه (که توسط شخص کشیده می شود)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " truck " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Truck
-
کامیون
nounTruck. Dr. Webster was puzzled by the conspiracy of silence.
کامیون دکتر وبستر از این سکوت توطئه آمیز در حیرت بود.
-
بارنامه حمل با کامیون
تصاویر با "truck"
عباراتی شبیه به "truck" با ترجمه به فارسی
-
کامیون بلندگو دار (در تبلیغات انتخاباتی و غیره)
-
لیفتراک
-
وانت
-
کامیون یدک کش
-
دادن محصول به جای مزد · پایاپای گری
-
رستوران سیار
-
تحویل کالا روی کامیون
-
محصول
اضافه کردن مثال
اضافه کردن