ترجمه "trust" به فارسی

اعتماد, تراست, سپردن بهترین ترجمه های "trust" به فارسی هستند.

trust adjective verb noun دستور زبان

Confidence in or reliance on some person or quality. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتماد

    noun

    confidence in or reliance on some person or quality [..]

    As soon as you trust yourself, you will know how to live.

    به محض اینکه به خودت اعتماد کنی، خواهی فهمید که چگونه زندگی کنی.

  • تراست

    three-party fiduciary relationship [..]

    Unlike a lot of of my cousins, I haven't blown my share of the trust money.

    ، برخلاف خيلي از پسرعموهام.من سهم خودم از پول " تراست " رو به هدر ندادم

  • سپردن

    verb

    for the great brotherhood of Spies had become, even in one short week, extremely chary of trusting themselves to the saint's mercies.

    زیرا در فاصلهء کوتاه همین یک هفته، انجمن اخوت جاسوسان از سپردن خویش به احسان قدیس محله سخت بیمناک شده بود،

  • ترجمه های کمتر

    • امانت
    • اعتبار
    • اتکا
    • کارتل
    • اعتماد کردن
    • امانت گذاردن
    • اطمینان
    • توکل
    • اعتباری
    • نسیه
    • سرپرستی
    • قیمومت
    • عهده
    • هعيدو
    • تکفل
    • مسئولیت
    • امیدواری
    • دلگرمی
    • خواستن
    • اوستام
    • تکفلی
    • واسپارش
    • واسپاری
    • واسپردن
    • پشتگرمی
    • مباشرت
    • (در امریکا غیر قانونی است) تراست (چند شرکت دارای یک مدیریت و هیات مدیره)
    • (قدیمی) وفاداری
    • اطمینان کردن
    • اعتبار دادن
    • اعتماد پذیری 0
    • امانی 4
    • امید داشتن
    • امیدوار بودن
    • به عهده ی کسی گذاشتن
    • تحت سرپرستی
    • تحت قیمومت
    • توکل کردن
    • دل گرمی
    • دلگرمی داشتن (به) 1
    • سپرده
    • فکر کردن 2
    • مامور کردن 3
    • محرمانه گفتن
    • معامله ی اعتباری کردن
    • مملک تحت سرپرستی کفیل
    • میل داشتن
    • نسیه ای
    • نسیه دادن
    • هرچیز به امانت گذارده شده
    • وابسته به تکفل یا قیمومت یا قیم
    • کار سپرده شده (به کسی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trust " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Trust
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتماد

    noun

    As soon as you trust yourself, you will know how to live.

    به محض اینکه به خودت اعتماد کنی، خواهی فهمید که چگونه زندگی کنی.

تصاویر با "trust"

عباراتی شبیه به "trust" با ترجمه به فارسی

  • سرزمين تحت قيموميت در اقيانوس آرام
  • سرمایه گذاری کور (اشخاصی که به مقام های بلندپایه می رسند برای پیشگیری از هر گونه سوظن سودجویی · کلیه ی اموال خود را بااختیار تام در ید شخص دیگری قرار می دهند که به صلاحدید خود و بدون اطلاع مالک عمل کند)
  • (حساب پس انداز) حساب وراثتی (که پس از فوت صاحب آن خود به خود به وراث تعلق می گیرد) · حساب امانی · ملک تحت سرپرستی (رجوع شود به trust) · یا هعيدو باسح
  • اوراق قرضه تضمین شده وثیقه ای
  • تناما قودنص · حساب امانی · سپرده · صندوق تولیت · ملک یا پول و غیره که تحت سرپرستی شخص ثالث است
  • بخشودگی مالیاتی شرکت سرمایه گذاری محدود تراست واحد
  • کارتل
  • اوراق قرضه دارای وثایق اموال و تجهیزات
اضافه کردن

ترجمه های "trust" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه