ترجمه "tub" به فارسی
وان, لگن, طشت بهترین ترجمه های "tub" به فارسی هستند.
tub
verb
noun
دستور زبان
A flat-bottomed vessel, of width similar to or greater than its height, used for storing or packing things, or for washing things in. [..]
-
وان
nounThey gave me one — I went home with this beautiful cardboard tub.
یکی از آنها گرفتم— با این وان ورق نازک زیبا به خانه رفتم.
-
لگن
His sister lifted a flushed face from the wash tub and looked at him.
خواهرش چهرهی شرمسار خود را از لگن رخت شویی برگرداند و به مارتین نگاه کرد.
-
طشت
nounIt is, I guess, their royal hot tub.
حدس مي زنم طشت داغ سلطنتي شون بود
-
ترجمه های کمتر
- تشت
- تغار
- خم
- لکنته
- لگنچه
- طبق
- (انگلیس - عامیانه) استحمام در وان (در برابر:استحمام زیردوش)
- (انگلیس - عامیانه) در وان حمام کردن
- (حمام) وان ( bathtub هم می گویند)
- (عامیانه - کشتی یا قایق) کندرو
- (عامیانه) رخت شستن (در تشت)
- (کان زغالسنگ و غیره) سطل
- وان حمام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tub " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tub" با ترجمه به فارسی
-
وان
-
وان چوبی و بزرگ (که چند نفر می توانند با هم در آن استحمام کنند)
-
صندلی دسته دار (و پشت کوتاه)
-
طشت · وان حمام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن