ترجمه "turkey" به فارسی

بوقلمون, ترکیه, نارنجک بهترین ترجمه های "turkey" به فارسی هستند.

turkey noun دستور زبان

Either of two species of bird in the genus Meleagris with fan-shaped tails and wattled necks. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بوقلمون

    noun

    bird [..]

    You see, my sister makes these amazing turkey sandwiches.

    ببين ، خواهرم ساندويچ هاي بوقلمون محشري درست ميكنه.

  • ترکیه

    proper

    geographic terms (country level)

    I live in Turkey.

    من در ترکیه زندگی می کنم.

  • نارنجک

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • هالو
    • بمب
    • (امریکا - خودمانی - به ویژه نمایش تئاتری) ناموفق
    • (امریکا - خودمانی) آدم احمق و ناخوشایند
    • (بولینگ) سه استرایک (strike) پشت سرهم
    • (جانور شناسی) بوقلمون (تیره ی Meleagrididae به ویژه Meleagris gallopavo که اهلی است و Agriocharis ocellata که وحشی وبومی امریکای مرکزی است)
    • آدم پخمه
    • کشور ترکیه (پایتخت : آنکارا - 375087 کیلومتر مربع)
    • گوشت بوقلمون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " turkey " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Turkey proper noun

Country at the intersection of Europe and Asia on the Mediterranean. Official name: Republic of Turkey. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترکیه

    proper

    country at intersection of Europe and Asia [..]

    I live in Turkey.

    من در ترکیه زندگی می کنم.

  • ترکيه

    Missiles in Turkey send a very clear message.

    استقرار موشکها در ترکيه ، يه پيام خيلي آشکار ميفرسته.

  • torkiye

  • جمهوري تركيه

تصاویر با "turkey"

عباراتی شبیه به "turkey" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "turkey" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه