ترجمه "turning" به فارسی
گردش, تراشکاری, برگشت بهترین ترجمه های "turning" به فارسی هستند.
turning
noun
verb
دستور زبان
(UK) A turn or deviation from a straight course. [..]
-
گردش
nounNow, let's begin with American history at the turn of the 20th century.
حالا ، بيايد با تاريخ آمريکا در گردش قرن بيستم شروع کنيم.
-
تراشکاری
-
برگشت
nounAs they halted he turned and faced Syme again.
صف بار دیگر به جلو پرید، همچو که توقف کردند، برگشت و از نو با سایم رودرو شد.
-
ترجمه های کمتر
- خراطی
- محل انحراف راه
- پیچ جاده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " turning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "turning" با ترجمه به فارسی
-
(برق) برگشت جریان · آمپر - دور (واحد نیروی مغناطیسی)
-
حاضر کردن، جمع کردن، فراخواندن
-
(مبلغ یا سن و غیره) رسیدن · (معده را) به هم زدن · (ناگهان) حمله کردن · - شدن · - کردن 5 · استعداد · انحراف 1 · انحنا · انحنا پیدا کردن · بروز 7 · برگرداندن · برگشت دادن · برگشتن · به چرخش درآوردن · به گردش درآوردن · تاب 8 · تاب دادن · تاباندن · تراش دادن · ترش شدن 8 · ترشاندن · تغییر جهت دادن · تمایل · تکان · جهت · خراطی کردن · خم 9 · خماندن · خمش · خمیدن · دست به دست گشتن 0 · دفع کردن 2 · دور زدن · دوره · دولا کردن یا شدن · دگرگونی · دیوانه کردن · رجوع شود به turning point 4 · رجوع کردن به · شکل دادن · شیفته کردن 7 · طرز 1 · عقبگرد کردن · عوض شدن · عوض کردن 3 · غلت زدن · قل خوردن · قل دادن 2 · قوسدار شدن · متوجه کردن · متوقف کردن · مجنون کردن · مراجعه کردن · معطوف کردن · مفتون کردن · منحرف کردن یا شدن · منوط بودن 6 · نمایش کوتاه 9 · نوبت 8 · پرداختن 4 · پریدن به 5 · پشت و رو کردن · پناه بردن 4 · پیچ · پیچ دادن · پیچاندن · پیچش · پیچیدن 0 · پیچیدن 1 · چرخیدن · کار 6 · کژی · گرایش · گشت · گلگشت 2 · یکه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن