ترجمه "tutor" به فارسی

قیم, لله, مربی بهترین ترجمه های "tutor" به فارسی هستند.

tutor verb noun دستور زبان

One who teaches another (usually called a student, learner, or tutee) in a one-on-one or small-group interaction. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قیم

    noun
  • لله

    noun

    Take the Republic for a tutor;

    برای لله جمهوریه را معین نمایید

  • مربی

    noun

    They send me to tutors and keep entering me in competitions.

    آنها من را پیش مربی مخصوص شطرنج میفرستند و مدام وادارم میکنند که در مسابقهها شرکت کنم.

  • ترجمه های کمتر

    • (برخی دانشگاه های امریکا) مربی دون پایه
    • (برخی دانشگاه های انگلیس) استاد راهنمای آموزشی
    • (طفیل صغیر) سرپرست
    • (عامیانه) درس خصوصی گرفتن
    • (نادر) پند دادن
    • تدریس خصوصی کردن
    • مدرس خصوصی
    • معلم خصوصی
    • معلم سرخانه
    • معلمی کردن
    • منضبط کردن
    • هشدار دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tutor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tutor" با ترجمه به فارسی

  • تعلیم دادن، آموزش دادن، آموختن
  • آموزش دادن · خود آموزی
اضافه کردن

ترجمه های "tutor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه