ترجمه "umpire" به فارسی
داوری, حکم, داور مسابقات بهترین ترجمه های "umpire" به فارسی هستند.
umpire
verb
noun
دستور زبان
(tennis) The official who presides over a tennis game sat on a high chair. [..]
-
داوری
-
حکم
noun -
داور مسابقات
nounAn official appointed to rule on plays and procedure.
-
ترجمه های کمتر
- داور
- سرداور
- میانجی
- (ورزش - به ویژه بیس بال) داور (به داور فوتبال می گویند: referee)
- داوری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " umpire " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن