ترجمه "unemployed" به فارسی
بیکار, بیکاره, عاطل بهترین ترجمه های "unemployed" به فارسی هستند.
Having no job (despite being able and willing to work). [..]
-
بیکار
adjective nounhaving no job
We all go end up unemployed driving around in this pile of junk to work everyday.
، اگه هر روز بخوایم با این آشغال گنده بریم سر کار آخرش ، بیکار میشیم
-
بیکاره
-
عاطل
adjectiveand suddenly there were trumpets the unemployed blaring, rattling about in the uproar
و ناگهان قیل و قال شیپورها عاطل ماندگان بلند شد که در آن هیاهو سر و صدا راه اناخته بودند.
-
ترجمه های کمتر
- بی مصرف
- عاطل و باطل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unemployed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
بیکار
adjective nounThe streets were filled with the unemployed and the hungry, and there were mass demonstrations and street fighting.
خیابانها پر از آدمهای بیکار و گرسنه بود و تظاهرات تودههای مردم و منازعات خیابانی به راه بود.
عباراتی شبیه به "unemployed" با ترجمه به فارسی
-
حمایت از بیکاران
-
بیکار
-
بیکار
-
مقرری بیکاری
-
اشتغال ناپذیری