ترجمه "unhappy" به فارسی
غمگین, بدبخت, ناشاد بهترین ترجمه های "unhappy" به فارسی هستند.
unhappy
adjective
noun
دستور زبان
Not happy; sad. [..]
-
غمگین
adjectiveFeeling mentally uncomfortable because something is missing or wrong.
I hope hes had time to understand that I was in pain, worn out, and terribly unhappy.
امیدوارم دریافته باشد که من در عذاب الیم و خسته بودم، و بینهایت غمگین.
-
بدبخت
adjective nounShe knew only that he was terribly, infinitely unhappy.
فقط میدانست که راسکلنیکف بینهایت و به طور وحشتناکی بدبخت است.
-
ناشاد
He seems very anxious to leave school, and his Aunt thinks he is unhappy.
ظاهرا میخواهد مدرسه را ترک کند، و عمهاش فکر میکند که ناشاد است.
-
ترجمه های کمتر
- نامناسب
- ناگوار
- مغموم
- بدفرجام
- بدشانس
- خبیث
- ناجور
- (مهجور) بد
- بد اقبال
- تاسف آور
- توام با بدبختی
- فلاکت بار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unhappy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "unhappy"
عباراتی شبیه به "unhappy" با ترجمه به فارسی
-
بد بختی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن