ترجمه "unkind" به فارسی

نامهربان, بی محبت, بی مهر بهترین ترجمه های "unkind" به فارسی هستند.

unkind adjective دستور زبان

(obsolete) Having no race or kindred; childless. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نامهربان

    She had not been happy in the town in a tactless and unkind family.

    اینجا، در یک خانوادهء بیملاحظه و نامهربان، به او خوش نگذشته بود.

  • بی محبت

  • بی مهر

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " unkind " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "unkind" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "unkind" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه