ترجمه "unmounted" به فارسی
پیاده, سوار نشده بهترین ترجمه های "unmounted" به فارسی هستند.
unmounted
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of unmount. [..]
-
پیاده
noun adverbDevice busy. Perhaps you need to unmount the floppy first
دستگاه اشغال است. شاید ابتدا باید فلاپی را پیاده کنید
-
سوار نشده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unmounted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن