ترجمه "unpracticed" به فارسی

ناشی, ناورزیده, بی تجربه بهترین ترجمه های "unpracticed" به فارسی هستند.

unpracticed adjective دستور زبان

Not practiced [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناشی

    you'll send the valet away and attend to your father with your own unpracticed, awkward hands

    تو خدمتکار را از در میرانی و با دستهای ناآموزده و ناشی خود به مراقبت و پرستاری پدرت مشغول میشوی

  • ناورزیده

  • بی تجربه

  • ترجمه های کمتر

    • تمرین نکرده
    • فاقد تمرین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " unpracticed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "unpracticed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه