ترجمه "unresolved" به فارسی

تصفیه نشده, تصمیم نگرفته, حل نشده بهترین ترجمه های "unresolved" به فارسی هستند.

unresolved adjective دستور زبان

not resolved [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصفیه نشده

  • تصمیم نگرفته

  • حل نشده

    You think I have unresolved issues, and you are the unresolved issues.

    خيال مي کني من مشکلات حل نشده دارم و جنابالي همون مشکل حل نشده هستي

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " unresolved " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "unresolved" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه