ترجمه "unwell" به فارسی

مریض, بیمار, مريض بهترین ترجمه های "unwell" به فارسی هستند.

unwell adjective دستور زبان

Not well; indisposed; not in good health; somewhat ill; ailing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مریض

    adjective

    He was evidently unwell, and, judging by his glittering eyes, he was in a fever.

    بدون شبهه مریض بود و چشمان تابناکش گواهی میداد که تب دارد.

  • بیمار

    adjective

    Still, as the prince is unwell my advice is that they should go to Moscow.

    بعلاوه چون شاهزاده بیمار است به نظر من باید به مسکو برود.

  • مريض

    adjective

    In the last few years the old couple were both unwell.

    تو سال هاي آخر خانم و آقا هيشه مريض بودن

  • ترجمه های کمتر

    • خسته
    • ناخوش
    • آهومند
    • بیمارگونه
    • در وضع بد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " unwell " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "unwell" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "unwell" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه