ترجمه "upon" به فارسی
بر, روی, به بهترین ترجمه های "upon" به فارسی هستند.
upon
adverb
adposition
دستور زبان
Being above and in contact with another. [..]
-
بر
adpositionFor so many years the shutters of his soul had been closed upon his inward life.
سالها میگذشت که پنجرههای خود را بر زندگانی درو نیش بسته بود!
-
روی
noun adpositionYou cannot rely upon Jim's words since he tries to please everybody.
نمی تونی روی حرف جیم حساب کنی چون اون همیشه سعی می کنه همه رو راضی نگه داره.
-
به
adjective adposition nounUpon hearing the news, she burst out crying.
با شنیدن خبر، او ناگهان به گریه افتاد.
-
ترجمه های کمتر
- در
- نزدیک
- برفراز
- طبق
- پی، در پی، به محض
- بنابر
- متعاقب
- مجاور
- پیرو
- بر روی
- بعداز دریافت درخواست کتبی ارسال خواهد شد.
- به سوی
- درباره ی
- مربوط به
- پس از
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " upon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "upon" با ترجمه به فارسی
-
Three of the servants of Sauron were upon the Bridge, but they withdrew and I pursued them westward.سه نفر از خادمان سائورون روی پل بودند، عقب نشستند و آنها را به طرف غرب تعقیب کردم.
-
بهم فشردن · تأثیر داشتن؛ ربط داشتن
-
معتاد
-
مایل بودن، میل به چیزی داشت، تمایل داشتن
-
آغاز کردن
-
ناپسند شمردن
-
روزی از روزها · روزی روزگاری · یکی بود یکی نبود
-
پایمال کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن