ترجمه "upstart" به فارسی

نوکیسه, ورجستن, ورجهاندن بهترین ترجمه های "upstart" به فارسی هستند.

upstart adjective verb noun دستور زبان

someone who has gained sudden wealth, power or influence, but has either not gained social acceptance or has become arrogant or presumptuous [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نوکیسه

  • ورجستن

  • ورجهاندن

  • ترجمه های کمتر

    • بستر
    • نو ظهور
    • از جاجستن
    • تازه به دوران رسیده
    • دلهره دادن
    • ندید بدید
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " upstart " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "upstart" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه