ترجمه "upwards" به فارسی
روببالا, روبترقی, بالایی بهترین ترجمه های "upwards" به فارسی هستند.
upwards
adverb
دستور زبان
Towards a higher place; towards what is above. [..]
-
روببالا
-
روبترقی
-
بالایی
-
بطرف بالا
The road continued to curve upward, and Stu began to realize it had to be this hill.
جاده بطرف بالا پیچید و استو با خود میگفت که حتما درهمین تپه ماشین موردنظر راپیداخواهند کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " upwards " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "upwards" با ترجمه به فارسی
-
(معمولا با: of) بیش از · بالاسوی · به بالا · به بعد · به طرف بالا · روبه بالا · روبه ترقی · زبرسوی · سربالا · صعودی · فرازسوی · فرازین · متجاوز از
-
اقتصادی پایین تر به بالاتر) · تحرک فرازسوی · سیر فرازین (از طبقات اجتماعی
-
(معمولا با: of) بیش از · بالاسوی · به بالا · به بعد · به طرف بالا · روبه بالا · روبه ترقی · زبرسوی · سربالا · صعودی · فرازسوی · فرازین · متجاوز از
اضافه کردن مثال
اضافه کردن