ترجمه "utility" به فارسی

مطلوبیت, سود, فایده بهترین ترجمه های "utility" به فارسی هستند.

utility noun adjective دستور زبان

The state or condition of being useful; usefulness. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مطلوبیت

    measure of preferences over some set of goods (including services: something that satisfies human wants); it represents satisfaction experienced by the consumer of a good

  • سود

    noun

    That has a very high utility to prevent that damage.

    جلوگیری از اون خسارت سود خیلی بزرگیه.

  • فایده

    noun

    Oh, unforeseen utility of the useless!

    چه عجیب است فایده غیر منتظری که از بی فایده حاصل میشود!

  • ترجمه های کمتر

    • سودمند
    • آب
    • سودمندی
    • گاز
    • مفید
    • کاری
    • کاروری
    • عملی
    • تلفن
    • سودمندى
    • هوده
    • چیزکارور
    • کارور
    • کارایی
    • (اقتصاد) توانایی ارضای نیازهای انسانی
    • (جانور) ویژه ی تولید (نه تفریح یا مسابقه وغیره)
    • (جمع) سهام شرکت های برق یا تلفن وغیره
    • (معمولا جمع) خدمات شهری : برق
    • برنامه خدماتی
    • برنامه سودمند
    • به درد خور
    • به درد خوردن
    • سهل الاستفاده
    • سهل الاستفادگی
    • سهولت استفاده
    • شرکت برق
    • شرکت گاز
    • عملی بودن
    • مفید بودن
    • هر چیز به درد خور
    • وابسته به گوشت نامرغوب (معمولا گوشت جانور شخم زن یا شیرده وغیره)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " utility " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Utility
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مطلوبیت

  • منفعت – سود

عباراتی شبیه به "utility" با ترجمه به فارسی

  • تیغ موکتبر
  • شرکت خصوصی آب و برق (یا حمل و نقل و غیره)
  • استفاده کردن، به کار بردن · بکار گرفتن؛ بکار برده
  • هزینههای بهرهبرداری
  • استعمال · استفاده · بهره برداری · بهرهگيري · مصرف · کاربردها
  • مطلوبیت از دست رفته – تسهیلات منقضی شده
  • بهره برداری از ظرفیت
  • (قدیمی) رجوع شود به useful
اضافه کردن

ترجمه های "utility" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه