ترجمه "variable" به فارسی
متغیر, گوناگون, متغییر بهترین ترجمه های "variable" به فارسی هستند.
variable
adjective
noun
دستور زبان
(mathematics) having no fixed quantitative value [..]
-
متغیر
computing: a named mutable piece of storage [..]
I solved a differential equation with variable ceofficients.
من یک معادله ی دیفرانسیل با ضرایب متغیر حل کردم.
-
گوناگون
adjective -
متغییر
adjectiveAnd so we have a number of key variables that we control: oxygen content,
خب تعداد کلید متغییر داریم که می توانیم اکسیژن ،
-
ترجمه های کمتر
- تغییرپذیر
- متنوع
- دگرواره
- mkhtlf
- ابیراه
- جزان
- جزنده
- دگرمونه
- وردا
- چندگونه
- گردنده
- ناپایدار
- (ریاضی) وردا
- (زیست شناسی) ورداپذیر
- (مخفف) رجوع شود به variable star
- باد متغیر
- بی وفا
- دمدمی مزاج
- دگردیس پذیر
- دگرسان پذیر
- دگرگون پذیر
- متغیر (ابهامزدایی)
- متغیر (برنامهنویسی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " variable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Variable
-
متغیر
I solved a differential equation with variable ceofficients.
من یک معادله ی دیفرانسیل با ضرایب متغیر حل کردم.
-
متنوع
عباراتی شبیه به "variable" با ترجمه به فارسی
-
زمانبندی متغیر سوپاپها
-
متغیر نیمهمنظم
-
هزینههای متغیر
-
متغیر وابسته و مستقل
-
رهن یا بهره ی متغیر
-
متغیر فرانحوی
-
متغیر های اقتصادی
-
سرعت بیت متغیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن