ترجمه "ventilator" به فارسی

هواکش, فن, بادآور بهترین ترجمه های "ventilator" به فارسی هستند.

ventilator noun دستور زبان

A device that circulates fresh air and expels stale or noxious air [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هواکش

    I should have known the gallery wasn't ventilated enough.

    بايد مي فهميدم نمايشگاه هواکش مناسب نداره

  • فن

    noun

    A device that provides air circulation in a closed environment by rotating an helix, in order to cool down someone or something.

  • بادآور

  • ترجمه های کمتر

    • بادزن
    • هوارسان
    • وزانگر
    • دستگاه تهویه
    • دستگاه وزانش
    • فن الکتریکی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ventilator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "ventilator"

عباراتی شبیه به "ventilator" با ترجمه به فارسی

  • بادخور · دریچه · هواکش
  • ابراز · اعلام · بیان · تازه سازی هوا · تنفس · تهويه · تهویه · دستگاه تهویه · دستگاه وزانش · هواخوری · هوارسانی · هواکشی · هوایش · وزانش · ونتیلاسیون
  • دستگاههای تهویه · هواكشها · ونتیلاتورها
  • تنفس · تهويه ريوي · حجم تنفسي · سوخت و ساز تنفسي · نفسكشيدن
  • تهویه · فضای دارای تهویه مناسب
  • (به ویژه هوا) تخلیه کردن · (خون را) اکسیژن دادن · (قدیمی) پاش دادن · (هوای محلی را) عوض کردن · (پیش همگان) اظهار کردن · آشکار کردن · اعلام کردن · باد دادن (رجوع شود به winnow) · بادرسان دار کردن · بروز دادن · تازه کردن · تهویه کردن · علنی کردن · هوا دادن · هوارسانی کردن · هواکش دار کردن · وزاندن
  • بازیابی تهویه انرژی
  • سیستم تهویه طبیعی
اضافه کردن

ترجمه های "ventilator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه