ترجمه "verb" به فارسی
فعل, فعلی, لغت بهترین ترجمه های "verb" به فارسی هستند.
verb
verb
noun
دستور زبان
(grammar) A word that indicates an action, event, or state. [..]
-
فعل
noun(grammar) a word that indicates an action, event, or a state [..]
You never pushed a noun against a verb except to blow up something.
تو هيچوقت يه اسم رو بغل فعل نمي ذاري مگه اينکه بخواي يه مزخرف بگي
-
فعلی
The original-language verb used here denotes continuous action.
فعلی که در زبان یونانی در اینجا استفاده شده است مفهوم عملی مستمر را دارد.
-
لغت
noun
-
ترجمه های کمتر
- کلمه
- کارواژه
- کارواژ
- کارواژی
- (دستور زبان)
- کارواژه ای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " verb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "verb"
عباراتی شبیه به "verb" با ترجمه به فارسی
-
فعل کمکی وجهی در زبان انگلیسی
-
انتقالی · رابطه غیرمستقیم · متغیر
-
)لعف( نداد ماجنا هب رداق
-
فعل دوگذرا
-
(دستور زبان) فعل معین · فعل کمکی · فعل کمکی (در انگلیسی این افعال عبارتند از: will و shall و have و do و be و can و ought و might و would وmay)
-
ندرک سکف
-
نهاد مفعول فعل
-
فعل لازم · لازم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن