ترجمه "vow" به فارسی

عهد, سوگند, نذر بهترین ترجمه های "vow" به فارسی هستند.

vow verb noun دستور زبان

A solemn promise to perform some act, or behave in a specified manner, especially a promise to live and act in accordance with the rules of a religious order. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عهد

    noun

    They've vowed to raise local militias if the Israelis cross the border.

    عهد بستن که اگه اسرائيل وارد مرز بشه ، نيروهاي شبه نظامي شونُ راه بندازن.

  • سوگند

    noun

    He made me vow to keep the world away from him.

    اون ازم سوگند گرفته که دنیا رو ازش دور نگه دارم.

  • نذر

    noun

    promise or oath

    What about your dedication vow or your marriage vow?

    ما تلاش میکنیم که با وفاداری به نذر یا عهدمان به یَهُوَه خدا پایبند بمانیم.

  • ترجمه های کمتر

    • پیمان
    • قول
    • قسم
    • پتمان
    • (به ویژه با خود یا با خدا) عهد کردن
    • (موکدا) اعلام کردن
    • تصمیم قطعی گرفتن
    • سوگند خوردن
    • شرط کردن
    • عزم راسخ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vow " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "vow"

عباراتی شبیه به "vow" با ترجمه به فارسی

  • (کلیسای کاتولیک) · سوگند تجرد · سوگند رسمی · سوگند پایبندگر
  • نذر
  • (کلیسای کاتولیک) قسم ساده (مثلا قسم به خودداری از ازدواج که شکستن آن از قسم قطعی یا solemn vow آسانتر است)
  • ندرك تایدام زا یرود هب دهع
اضافه کردن

ترجمه های "vow" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه