ترجمه "waist" به فارسی
كمر, دور کمر, کمر بهترین ترجمه های "waist" به فارسی هستند.
waist
noun
دستور زبان
The part of the body between the pelvis and the stomach. [..]
-
كمر
part of the body between the pelvis and the stomach
you're going to be paralysed from the waist down for the rest of your life
تو تا آخذ عمرت ، از كمر به پايين فلج ميشي
-
دور کمر
nounBeneath it she wore a thin gold waist chain.
وی در زیر آن یک جفت جوراب بالاکشدار و یک زنجیر نازک طلایی دور کمر به تن داشت.
-
کمر
nounThe girl's waist in the bend of his arm was soft and warm.
کمر دخترک در حلقهی بازوانش نرم و گرم بود.
-
ترجمه های کمتر
- کمربند
- میان
- بالاتنه
- رمک
- میانگاه
- گردگاه
- (بخشی از بدن که میان دنده ها و لگن خاصره قرار دارد) کمر
- (برخی حشرات مانند مورچه)بخش باریک جلو شکم
- (به ویژه هواپیمای بمب افکن) میانگاه بدنه
- (جامه) کمر
- (قدیمی) رجوع شود به blouse
- (پیراهن زنانه) سینه
- (کشتی) میانه ی ناو
- اندازه ی کمر
- بخش میانی (به ویژه اگرطرفین آن از وسط آن عریض تر باشند)
- رجوع شود به waistline
- میان تنه
- کمر هواپیما
- کمرکش ناو 0
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " waist " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "waist"
عباراتی شبیه به "waist" با ترجمه به فارسی
-
(تنه ی خانم ها) کمر باریک
-
(جامه) بالاتنه کوتاه
-
به ارتفاع کمر · تا کمر
-
(به ویژه دوزندگی) بالا تنه بلند · باسن کوتاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن