ترجمه "wait" به فارسی
صبر کردن, منتظر شدن, وایسادن بهترین ترجمه های "wait" به فارسی هستند.
wait
verb
noun
دستور زبان
(transitive, now rare) To delay movement or action until the arrival or occurrence of; to await. (Now generally superseded by "wait for".) [..]
-
صبر کردن
verbdelay until some event
Tom didn't feel like waiting.
به نظر نمی رسید تام در حال صبر کردن باشد.
-
منتظر شدن
verbdelay until some event
Kids waited an hour to take it.
بچه ها یک ساعت منتظر شدن تا نوبتشون برسه
-
وایسادن
delay until some event
-
ترجمه های کمتر
- انتظار داشتن
- انتظار
- معطلی
- تعویق
- بیوسیدن
- شکیبیدن
- پژمر
- پژمریدن
- پرمو
- (انگلیس) عضو دسته ی خوانندگان یا نوازندگان (که در ایام کریسمس در خیابان ها به راه می افتند) 0
- (به عنوان پیشخدمت رستوران و غیره) خدمت کردن
- (مهجور) دیده بان
- (مهجور) مشایعت کردن
- (مهجور) پی آمد (چیزی) بودن
- آماده بودن
- به بار آوردن
- به دیدار رفتن
- در انتظار بودن
- رسما به ملاقات رفتن
- مدت انتظار یا معطلی
- منتظر شدن یا بودن
- مهیا بودن
- میزبانی کردن
- میزداری کردن
- نگران بودن
- همراهی کردن
- پیشخدمتی کردن
- چشم به راه
- چشم به راه بودن
- چشم به راهی
- گوش به در بودن
- گوش به دری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wait " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "wait"
عباراتی شبیه به "wait" با ترجمه به فارسی
-
در انتظار گودو
-
خوان
-
اطاق استراحت · سالن استراحت
-
گیاه خاردار
-
فهرست انتظار (برای شغل یا ورود به دانشگاه و غیره) · فهرست داوطلبان
-
صف
-
صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
-
اتاق انتظار · اطاق استراحت · سالن استراحت · سالن انتظار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن