ترجمه "wales" به فارسی
سرزمین ویلز (در غرب انگلیس - پایتخت : Cardiff - 16702 کیلومتر مربع), ولز, ویلز بهترین ترجمه های "wales" به فارسی هستند.
wales
verb
noun
Plural form of wale. [..]
-
سرزمین ویلز (در غرب انگلیس - پایتخت : Cardiff - 16702 کیلومتر مربع)
-
ولز
I must go back to Wales and raise men to fight.
منم که باید به " ولز " برگردم و افرادمو آماده کنم
-
ویلز
geographic terms (below country level)
One evening he caught a glimpse of Edward, the Prince of Wales.
یک شب ادوارد پرنس ویلز را برای لحظهای کوتاه دید.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wales " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Wales
proper
noun
دستور زبان
One of the four constituent countries of, the United Kingdom, occasionally known as a The Principality. [..]
-
ویلز
surname [..]
One evening he caught a glimpse of Edward, the Prince of Wales.
یک شب ادوارد پرنس ویلز را برای لحظهای کوتاه دید.
تصاویر با "wales"
عباراتی شبیه به "wales" با ترجمه به فارسی
-
( مخمل کبریتی) نوار · (اسکاتلند) · (برجستگی یا خطی که در اثر شلاق و غیره روی پوست بدن پدید می آید) تورم پوست · (جوراب بافی ) راه · (روی پارچه) برجستگی · (پارچه را) شیار دار کردن · (پوست بدن را) شیار دارکردن · (کشتی - معمولاجمع) هریک از چوب ها یا تخته هایی که از اطراف بدنه ی کشتی آویزان می کنند (تا اثر برخورد بدنه با دیواره ی لنگرگاه را کم کند) · انتخاب · انتخاب کردن · برگزیده · تیر افقی · جای شلاق باقی گذاشتن · دارای طرح برجسته کردن · راه راه · راه راه کردن · رگه · سعادت · سوا کردن · شکاف سقف · شیار پوست · طوقه · لبه · محل سوختگی · نخبه · کبریتی کردن · کهیر · گزیدن · گزیده · گزینش · گل سرسبد
-
نیو ساوت ولز
-
عنوان ولیعهد انگلیس
-
جیمی ولز
-
استان نیوساوت ولز (در جنوب خاوری استرالیا- پایتخت : Sydney - 924108 کیلومتر مربع) · نیو ساوت ولز
-
( مخمل کبریتی) نوار · (اسکاتلند) · (برجستگی یا خطی که در اثر شلاق و غیره روی پوست بدن پدید می آید) تورم پوست · (جوراب بافی ) راه · (روی پارچه) برجستگی · (پارچه را) شیار دار کردن · (پوست بدن را) شیار دارکردن · (کشتی - معمولاجمع) هریک از چوب ها یا تخته هایی که از اطراف بدنه ی کشتی آویزان می کنند (تا اثر برخورد بدنه با دیواره ی لنگرگاه را کم کند) · انتخاب · انتخاب کردن · برگزیده · تیر افقی · جای شلاق باقی گذاشتن · دارای طرح برجسته کردن · راه راه · راه راه کردن · رگه · سعادت · سوا کردن · شکاف سقف · شیار پوست · طوقه · لبه · محل سوختگی · نخبه · کبریتی کردن · کهیر · گزیدن · گزیده · گزینش · گل سرسبد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن