ترجمه "walking" به فارسی

تفرج, راه رونده, متحرک بهترین ترجمه های "walking" به فارسی هستند.

walking adjective noun verb دستور زبان

Incarnate as a human; living. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تفرج

    noun

    Eugene lounged about the walks till it was nearly five o'clock, then he went to Mme. de Beauseant

    پس از مدتی تفرج و گردش، نزدیک ساعت پنج، اوژن به خانه مادام دوبوسئان رفت

  • راه رونده

    noun

    these little walking machines, they're called kinesins —

    این ماشین های کوچک راه رونده که به آنها kinesins می گویند —

  • متحرک

    noun

    Piet really is a walking dictionary.

    پیت واقعاً یه لغت نامه ی متحرک هست.

  • ترجمه های کمتر

    • پيادهروي
    • پیادهروی
    • گشت
    • (ابزار کشاورزی و غیره) مستلزم پیاده روی
    • جابجاشدن
    • جنبا
    • راه رفتن
    • رهرو
    • رهنورد
    • روش گام برداری
    • طرز راه رفتن
    • طرز گامبرداري
    • قادر به راه رفتن
    • پیاده
    • پیاده روی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " walking " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "walking"

عباراتی شبیه به "walking" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "walking" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه