ترجمه "wall" به فارسی

دیوار, بارو, مانع بهترین ترجمه های "wall" به فارسی هستند.

wall verb noun interjection دستور زبان

To boil. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیوار

    noun

    substantial structure acting as side or division in a building [..]

    Tom took off the picture on the wall and hung another there.

    تام عکس روی دیوار رو ورداشت و یکی دیگه جاش گذاشت.

  • بارو

    noun

    defensive rampart built up of earth, stone etc.

  • مانع

    impediment to free movement [..]

    There were none upon the City walls large enough to reach so far or to stay the work.

    بر روی دیوارهای شهر منجنیقهایی چنان بزرگ وجود نداشت که گلولهی آن تـا آن دورها برسد یا مانع از کار آنان شود.

  • ترجمه های کمتر

    • والاد
    • دور ... دیوار کشیدن
    • سد
    • جدار
    • دیواره
    • حصار
    • دیوار کشیدن
    • ديوار
    • دیواری
    • باروها
    • جرز
    • حفاظ
    • بند
    • پرده
    • لاد
    • استحکامات
    • (مجازی) دیوار
    • (معمولا جمع) برج و بارو
    • آب بند
    • تیغه کردن
    • دیوار را پوشاندن
    • دیواردار کردن
    • محصور کردن
    • هر چیز دیوار مانند
    • وابسته به دیوار
    • واقع در کنار یا روی دیوار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wall " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Wall proper

A Chinese constellation located near Pegasus and Andromeda, one of the 28 lunar mansions and part of the larger Black Turtle. [..]

+ اضافه کردن

"Wall" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Wall در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "wall"

عباراتی شبیه به "wall" با ترجمه به فارسی

  • دیوار برلین
  • جلو صحنه · پیش صحنه
  • توکریوم کامدریس · مريمنخودي · مریمنخودی بوتهای · مریمنخودی طناز
  • (دیوار) سد آتش (که در برخی ساختمان ها و کشتی ها و غیره برای جلوگیری از سرایت آتش می سازند) · دیوار نسوز
  • حفرههاي سلولي · دیوارههای سلول · دیوارههای یاخته
  • گیاهان رونده دیواری
  • (اتاق یا دکان) کوچک و خفه (به ویژه در جای دور افتاده یا خلوت)
  • (معماری) دیوار نازک (که وزن طاق را تحمل نمی کند و می توان آن را برچید) · تیغه · دیوار حایل (قلعه) · دیوار کرتین وال
اضافه کردن

ترجمه های "wall" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه