ترجمه "warp" به فارسی
تار, تانه, پود بهترین ترجمه های "warp" به فارسی هستند.
warp
verb
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being bent or twisted out of shape. [..]
-
تار
nounthreads
But the mingled, mingling threads of life are woven by warp and woof:
اما رشتههای درهم ریخته و آمیخته زندگی را با تار و پود بافتهاند.
-
تانه
threads
-
پود
lengthwise yarns held in tension on a loom
-
ترجمه های کمتر
- انحراف
- تاربافتن
- کجراهی
- گمراهی
- گرایش
- (بافندگی) تار (در برابر: پود woof)
- (بافندگی) تار دار کردن
- (به ویژه چوب) تاب برداشتن
- (تخته و غیره) تاب
- (روانی) نابهنجاری
- (رودخانه یا سیلاب و غیره) رسوب
- (کشتی یا قایق و غیره) با طناب کشیدن
- بخش اصلی هر چیز
- به حرکت درآوردن
- تاب برداشتن
- تاب خوردگی
- تار و پود
- تحریف کردن یا شدن
- ته نشست
- شکم دادن
- شکم دادگی
- طناب (که با آن کشتی را جابجا می کنند) 3
- لایه 2
- منحرف کردن یا شدن
- نا استواری 0
- ویژگی روانی
- چپ راست
- چینه ی ته نشینی
- کج و معوج کردن یا شدن
- کجراه کردن یا شدن
- کژاندیشی 1
- گل و لای
- گمراه کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " warp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "warp"
عباراتی شبیه به "warp" با ترجمه به فارسی
-
معوج شدن · معوج شدن (چوب) · ناهنجاريهاي چوب · نقایص چوب
-
حرکت مافوق نور
-
(رمان های علمی) پرش زمانی · زمان پرشی
-
(دستگاه بافندگی) نورد بالا · (مخمل بافی) بوم کار · اسنو · تار نگهدار
-
معوج شدن · معوج شدن (چوب) · ناهنجاريهاي چوب · نقایص چوب
-
معوج شدن · معوج شدن (چوب) · ناهنجاريهاي چوب · نقایص چوب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن