ترجمه "weather" به فارسی

آب و هوا, هوا, وضع هوا بهترین ترجمه های "weather" به فارسی هستند.

weather verb noun دستور زبان

To expose to the weather, or show the effects of such exposure, or to withstand such effects. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آب و هوا

    noun

    state of the atmosphere [..]

    I've no desire to change anything in England, except the weather.

    من هيچ علاقه اي به تغيير دادن چيزا توي لندن ندارم ، البته غير از آب و هوا.

  • هوا

    noun

    state of the atmosphere

    Today the weather is much better than yesterday.

    امروز هوا از دیروز خیلی بهتر است.

  • وضع هوا

    "When are you coming back?" "That all depends on the weather."

    "کی برخواهید گشت؟" "بستگی کامل به وضع هوا دارد."

  • ترجمه های کمتر

    • آبوهوا
    • توفان
    • ساییدن
    • آراستن
    • جستن
    • (به سلامت) گذشتن از
    • (در اثر آفتاب یا باد و باران و غیره) تغییر رنگ دادن
    • (زیر پنجره یا سر دیوار و غیره را برای جاری شدن آب باران) شیب دار کردن 0
    • (کشتی) در جهت باد حرکت کردن
    • از سمت بادگیر رفتن
    • باد سوی
    • باد و باران
    • بی سقف
    • تحمل کردن
    • تغییر فصل
    • جان سالم به در بردن
    • در جهت باد
    • در معرض آب و هوا
    • در معرض باد و باران
    • در معرض هوا قرار دادن
    • سایند شدن
    • ساییده شدن
    • سمت باد
    • شرایط جوی
    • شرایط هوایی
    • هوا دادن
    • هوا زده کردن یا شدن
    • هوای بد
    • پشت سر گذاشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " weather " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "weather" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "weather" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه